خانه معلم
مدل مانتوی تابستونی , لباس بافتنی دخترانه , پیراهن بلند دخترانه , دانلود عکس بازیگران زن هالیوودی , دانلود برطبل شادانه بکوب , دانلود آهنگ شهاب مظفری , عکس های پسرودختری نغمه , صبح بخیر بی معرفت , عکس همسر امیر غفور , عکس از پیکان جدید 
آخرين مطالب
لینک های مفید

|
|

 

آرزوهایی که حرام شدند!

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم.لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا ...


به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به ...


۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر بیشتر و بیشتر در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند عشق می ورزیدند و محبت میکردند لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ......


پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود همشان نو بودند و برق میزدند.


بفرمائید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!


منبع:asriran

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

 

ماه تولد

فال روزانه - چهارشنبه 20 مهر 1390

بز

فال روز متولدین فروردین: شما امروز احساس می‌كنید به شدت به دنبال آروزهای قلبی خود كشیده می‌شوید و در جستجوی زمانی برای تفریح و تجدید قوا هستید، اما هرچقدر كه جلوتر می‌روید نسبت به كارتان نیز جدی‌تر می‌شوید. تا وقتی كه به اوج ناراحتی نرسیده و برای تمام كردن كارهای ناتمام‌تان تصمیم جدی نگرفته‌اید، نمی‌دانید كه چه كارهایی باید انجام دهید.

گاو

فال روز متولدین اردیبهشت: معمولاً مشكلات خانوادگی باعث ناراحتی شما می‌شوند، ولی امروز شما می‌تواند با این مسئله كنار بیایید؛ چرا كه احساس می‌كنید می‌توانید در مورد آنچه كه در ذهنتان می‌گذرد صحبت كنید و دیگران هم به حرف شما گوش می‌دهند. وقتی كه یك گفتگوی آرام و منطقی می‌تواند مؤثر واقع شود و همین طور اسباب ناراحتی شما را فراهم نمی‌كند، دیگر لازم نیست با حرص و جوش خوردن انرژی‌تان را هدر بدهید.

ارديبهشت دوقلوها

فال روز متولدین خرداد: شما امروز انقدر به توانایی‌های خود مطمئنید كه می‌دانید حتماً به رویاهای خود می‌رسید و دیگران هم شیفته این خصلت شما شده‌اند. با وجود اینكه شما توانایی این را دارید كه قبل از برنامه‌ریزی كردن دست به كار شوید، ولی این نوع كار كردن با خصلت فكورانه شما كه امروز هم خیلی برجسته است تناقض دارد. شما نباید این تجزیه و تحلیل هوشمندانه را نادیده بگیرید. برای اینكه حتی بعد از اینكه دست به عمل زدید می‌تواند بهتان كمك كند که تیرتان را به هدف بزنید.

خرداد خرچنگ

فال روز متولدین تیر: شما امروز خیلی پر انرژی نیستید، برای اینكه زیاد مورد توجه واقع نشده‌اید. اما احتمالاً موفقیت‌های مهمی‌ كسب خواهید كرد. شما انقدر توانایی دارید كه بدانید دقیقاً چه حرف‌هایی می‌خواهید بزنید و حتی این گونه به نظر می‌رسد كه شما توانایی خواندن فكر دیگران را هم دارید. ذهن شما قابلیت های خیلی بالایی دارد و بنابراین زود قضاوت كرده و عجولانه تصمیم‌گیری می‌كنید و به نظر می‌رسد كه اطلاعات زیادی دارید.

تير شير

فال روز متولدین مرداد: امروز شما می‌ترسید كه سفره دل خود را باز كنید، برای اینكه ممكن است خاطرات قدیمی‌ خود را به یاد بیاورید كه این موضوع ناراحتتان می‌كند. اما زیاد سعی نكنید كه آسیب پذیریتان را پنهان كنید. صحبت كردن در مورد این موضوع اگر چه یادآور خاطرات قدیمی ‌و ناراحت كننده است ولی شما را آرام می‌كند. پس به یكی از دوستانتان كه خیلی بهش اطمینان دارید بگویید كه دقیقاً چه احساسی دارید.

مرداد

فال روز متولدین شهریور: شاید شما امروز نتوانید از زیر بار مسئولیت‌هایتان شانه خالی كنید، اما بهتر است كه حدقال كاری را كه می‌توانید انجام دهید و بقیه روز را به استراحت بگذرانید. در حال حاضر واقعاً چیزی وجود ندارد كه شما بخواهید آن را اصلاح كنید. توجه كردن به خود و استراحت كردن از اینكه خودتان را تحت فشار قرار بدهید برایتان مفیدتر خواهد بود. برای تمام كردن كارهایتان فردا هم زمان كافی خواهید داشت.

شهريور

ترازو

فال روز متولدین مهر: هم اكنون شما نمی‌توانید به راحتی روی دیگران حساب كنید، چرا كه به نظر می‌رسد همه آنها دمدمی‌ مزاج شده‌اند و نمی‌شود بهشان اطمینان كرد. از طرف دیگر شما احساس می‌كنید كه می‌توانید زندگی خود را متعادل نگه دارید. اما شما مشكلاتی هم دارید، اینكه نمی‌خواهید با بعضی از مسائل روبرو بشوید. ولی اگر همین الان به سرعت مشكلا ت خود را حل كنید خیلی راحت‌تر است تا اینكه صبر كنید ببینید روزهای آینده چه اتفاقی می‌افتد.

مهر عقرب

فال روز متولدین آبان: ممكن است كه امروز شما حوصله رویارویی با تنش‌ها را نداشته باشید. هرچقدر رابطه شما با فردی كه دوستش دارید صمیمی‌تر می‌شود، شما بیشتر ازش فاصله می‌گیرید. شاید ترس‌های شما توجیهی برای این كار باشد. شاید این فرد شما را نپذیرد و یا ممكن است شما از برقراری این ارتباط خوشحال نمی‌شوید. اما به یاد داشته باشید نگرانی‌های شما بر پایه تجربیات قبلی و نیز مواردی هستند كه اخیراً اتفاق افتاده‌اند.

آبان

کماندار

فال روز متولدین آذر: دوستان شما افراد بسیار خوبی هستند، اما گاهی اوقات وقتی كه آنها با شما مخالفت می‌كنند، شما عصبانی می‌شوید. متأسفانه وقتی كه عقاید آنها با شما متفاوت است، معمولاً از ادامه دادن بحث با آنها خودداری می‌كنید. اما امروز اینگونه نیستید. حتی اگر وسوسه شوید كه این كار را انجام دهید، به یاد داشته باشید اگر هیچ كس خودش را عوض نكند، هیچ مشكلی حل نخواهد شد.

آذر بز

فال روز متولدین دی: شما امروز احساس می‌كنید كه پیش آمدهایی كه رخ داده است كمی‌از حیطه كنترلتان خارج است. این سخن بدین منظور نیست كه اتفاق بدی افتاده است؛ بلكه شما وقتی كنترل اوضاع از دستتان خارج می‌شود ناراحت می‌شوید. ولی امروز اتفاقات زیادی رخ داده كه به نفع شما است، بنابراین بهتر است خودتان را به دست سرنوشت سپرده و لذت ببرید.

دي آبگير

فال روز متولدین بهمن: اگر شما هر نوع مشكلی چه كاری و چه شخصی داشته باشید، درهای خوشبختی خیلی زود به رویتان بسته می‌شود. چون كه امروز آخرین روزی است كه خورشید هفتمین خانه شما، یعنی خانه مربوط به اطرافیانتان را ملاقات می‌كند. بنابراین شما فقط امروز فرصت دارید تا هر ناراحتی و مشكلی كه دارید را مطرح كنید. پس حالا كه شانس بهتان رو كرده فرصت را از دست ندهید.

بهمن

دو ماهي که خلاف جهت هم شناميکنند

فال روز متولدین اسفند: امروز اصلاً وقت خوبی برای صحبت كردن در مورد برنامه‌هایتان با رئیس و یا همكارانتان نیست، چرا كه امروز شما نمی‌توانید خوب مقصود خود را بیان كنید. اگر شا مدتی صبر كنید خودتان می‌فهمید كه از چه كلماتی باید استفاده كنید. اما نباید حین صحبت كردن زیاد هیجان زده شوید وگرنه قدرت تأثیر گذاری خود را از دست می‌دهید. افكار خود را به دقت هدایت كنید و نگذارید حواستان پرت شود.

اسفند
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

 

 

آن چه باید درباره سونا بدانید

 

در تمامی جهان، سونا تفریحی جذاب و پُرطرفدار به حساب می ‌آید. علاقه ‌مندان به سونا می ‌گویند کمتر کاری است که همانند سونا، باعث آرامش جسمی و روحی ما شود.

 

آن ها معتقدند کمتر چیزی مانند سونا آنان را به آرامش می ‌رساند. اما در عین حال باید دانست این تفریح می ‌تواند برای برخی از افراد خطرناک محسوب شود و مشکلاتی را ایجاد کند. پس بهتر است قبل از استفاده از سونا، در مورد وضعیت و سلامت خود با پزشک مشورت کنید.

 


دلایلی برای استفاده از سونا

 

شکی نیست که سونا باعث تغییراتی در عملکرد بدن می ‌شود. به عنوان مثال در عرض چند دقیقه، درجه حرارت پوست می ‌تواند به 40 درجه ی سانتی ‌گراد برسد و ضربان قلب افزایش یابد.

 

 

اما تاثیر این تغییرات بر سلامتی بدن ما چیست؟

 

افزایش مقاومت در مقابل بیماری ‌ها

 

با توجه به مطالعاتی که در 2 کشور فنلاند و آلمان انجام شده، سونا بدن را در حالتی مانند تب قرار می ‌دهد و با این کار سیستم ایمنی بدن را تحریک می ‌کند. در نتیجه، افرادی که به طور منظم از سونا استفاده می ‌کنند 30 درصد کمتر از سایرین به آنفلوآنزا یا سرماخوردگی دچار می ‌شوند.

 

 

سوزاندن کالری بیشتر

 

با توجه به افزایش ضربان قلب و انجام عمل تعریق، یک جلسه سونا به تنهایی می‌ تواند حدود 300 کالری را بسوزاند.

 

 

بهبود استرس و خواب بهتر

 

علاقه ‌مندان به سونا آن را راهی ایده ‌آل برای کاهش استرس و بهبود حال روحی خود می ‌دانند. سونا رفتن قبل از خواب نیز باعث می‌ شود که شما خوابی خوب و آرام را تجربه کنید.

 

 

آرامش و بهبود درد

 

از آن جا که سونا باعث افزایش گردش خون می ‌شود، می تواند به تسکین درد، کمک شایانی کند.

 

 

چه زمانی سونا مُضر است؟

 

گروه خاصی از مردم، به ویژه افرادی با مشکلات قلبی باید برای رفتن به سونا بیشتر احتیاط کرده و در این زمینه با پزشک مشورت کنند.

 

به علاوه افرادی که مبتلا به بیماری ‌های التهابی هستند، تب دارند یا دچار جراحت شده ‌اند نیز نباید به سونا بروند.

 

همچنین افرادی که بیماری‌ های واگیردار دارند باید از سونای خصوصی استفاده کنند.

 

بهتر است مدت زمانی که در سونا حضور دارید به میزان 15 تا 20 دقیقه بیشتر نباشد و پس از بیرون آمدن از سونا 2 تا 4 لیوان آب بنوشید.

 

بلافاصله پس از خوردن غذا و در حالی که معده پُر است نیز نباید وارد سونا شد.

 

در ضمن دقت کنید که سونا هرگز جای ورزش را نخواهد گرفت. پس برنامه ی ورزشی خود را حذف نکنید.

 

در ضمن اگر احساس خوبی ندارید به سونا نرفته و زمانی که حس می ‌کنید حالت‌ هایی مانند سرگیجه یا تنگی نفس و نظایر آن به شما دست می ‌دهد، سریع محیط سونا را ترک کنید.

منبع:جام جم


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

 

 

خانه راحت

 

در این مقاله از چند طراح درمورد چگونگی داشتن یک خانه راحت و داشتن یک دکوراسیون راحت و ساده سوال شده است.

 

 

نورپردازی خوب

 

خانه راحت

 

مهمترین نکته نورپردازی است. این نورپردازی می تواند با چند لامپ باشد. اما متاسفانه بسیاری از افراد اهمیت آن را نمی دانند. همیشه نور گرم و کم داشته باشید.

 

 

میز کناری مبل

 

خانه راحت

 

آیا فکر می کردید میز کنار مبل در راحتی افراد تاثیر دارد؟ اما واقعیت این است که تاثیر دارد. زیرا مهمانان می توانند به راحتی وسایل پذیرایی شان را روی آن بگذارند و دیگر نیازی به خم شدن و حرکت زائد نیست.

 


اتاقی برای همه


خانه راحت

 

میز داخل آشپزخانه هم از اهمیت خاصی برخوردار است. میز آشپزخانه دو کشو باید داشته باشد یکی برای ظروف و یکی برای دستمال آشپزخانه.

 


استفاده از تعداد زیادی کوسن یا بالش


خانه راحت


بالش های تزئین شده و پر و سفت مناسب هستند. روی تخت، روی صندلی و روی کاناپه چند کوسن بگذارید این به دنج بودن و راحتی خانه کمک می کند.

 


تخت خواب باشکوه


خانه راحت

 

چنین تخت خوابی نه تنها بسیار مجلل و شیک به نظر می رسد بلکه حتی خوابیدن و استراحت کردن در آن بسیار راحت است.

 

 

 

ناهارخوری


خانه راحت


مهم ترین وسیله درناهارخوری میز و صندلی های آن است. اگر هفته ای یک بار مهمانی برگزار می کنید دور هم جمع شدن آن هم پشت چنین میزی بسیار راحت و گرم و صمیمانه است.

 


نشیمن متنوع


خانه راحت

 

افتتاحیه هفته فشن نیویورک 2010برای اینکه یک نشیمن متنوع داشته باشید می توانید از کوسن های متنوع و جورواجور استفاده کنید. حتی می توانید چند کوسن را روی زمین بگذارید.

 

 


پرده های پنجره


خانه راحت

 

پرده های پنجره بایستی زیبا و متناسب با فضای اتاق انتخاب شود.

 

 

تخت خوابی بهتر

 

خانه راحت

 

استفاده از پارچه های گلدوزی شده و دست دوز برای کوسن یا ملحفه رخت خواب در زیبایی تخت خواب تاثیر بیشتری دارد اما آنها را از قلم بیندازید و از پارچه های ساده و زیبا استفاده کنید.

 

 

جمع آوری وسایل دور هم

 

خانه راحت

 

راحتی در پیرامون شما و در وسایل تان نهفته است. اگر دوست دارید وسایل را در اتاق دور هم جمع کنید، با این کار یک اتاق خارق العاده و عجیب خلق کرده اید.

 

استفاده از وسایل دیدنی

خانه راحت

 

هیچ اتاقی راحت نیست مگر اینکه هنگام نشستن در آن اتاق چیزی برای دیدن وخیره شدن داشته باشد.

 

 

استفاده از کوسن برای تکیه دادن کمر به آن


خانه راحت


هیچ چیزی راحت تر از استفاده از کوسن برای کمرتان هنگام نشستن نیست.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام اذا نعى ميت ‌او‌ ذكر الموت

نعى: خبر مرگ دادن. بود ‌از‌ دعاى ‌او‌ عليه السلام وقتيكه خبر مرگى ‌به‌ ‌او‌ داده ‌مى‌ ‌شد‌ ‌يا‌ آنكه خود ‌آن‌ امام ‌به‌ خاطر ‌مى‌ آورد مردن را.   متذكر شدن مرگ ‌از‌ صفات جليله است زيرا ‌كه‌ اين صفت سبب شود ادبار ‌به‌ دنيا ‌و‌ اقبال ‌به‌ آخرت را، ‌و‌ باعث شود قرب ‌به‌ معبود ‌را‌ ‌و‌ بعد ‌از‌ مخلوق را، ‌از‌ رسول خدا (ص) مروى است ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمود: افضل زهد ‌در‌ دنيا متذكر شدن مردن است ‌و‌ افضل بندگى تذكر مرگ است، ‌و‌ افضل تفكر ‌و‌ خيال نمودن يادآوردن مرگ است ‌پس‌ كسى ‌كه‌ سنگين نمايد ‌او‌ ‌را‌ تذكر مردن ‌مى‌ يابد قبر خود ‌را‌ بستانى ‌از‌ بستانهاى بهشت، الله ذكرنا الموت.  
خدايا رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ او.  
و كفايت ‌كن‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ درازى آرزو.   آفت بزرگ ‌در‌ انسان درازى آرزوست ‌كه‌ نهايت دورى است ‌از‌ جهت ‌او‌ ‌به‌ معبود.   حضرت اميرالمومنين (ع) ‌در‌ بعضى ‌از‌ خطب نهج البلاغه ‌مى‌ فرمايد: ‌از‌ همه چيز زيادتر ‌بر‌ شما ‌مى‌ ترسم ‌از‌ طول اميد ‌و‌ آرزو.   ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات است ‌كه‌ انسان سوار اسب شود ‌و‌ بسم الله نگويد شيطان رديف ‌او‌ سوار شود ‌و‌ ‌به‌ ‌او‌ گويد: بخوان ‌او‌ گويد: صوت ندارم گويد: خيال ‌و‌ آرزو نما، اين صفت رذيله معلوم است قلب ‌را‌ سياه كند ‌و‌ ميل انسان ‌را‌ ‌به‌ بندگى ‌كم‌ كند ‌و‌ دوستى دنيا ‌را‌ زياد كند ‌پس‌ كفايت مومنين ‌از‌ طول اميد عبارت ‌از‌ دفع ‌او‌ است نظير قوله تعالى: كفى الله المومنين القتال.   ‌و‌ كوتاه ‌كن‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌ما‌ ‌به‌ راستى كردار.   بدان ‌كه‌ انسان ‌از‌ اينكه ‌در‌ ‌او‌ قوى سپرده شده است ‌از‌ خيرات ‌و‌ شرات ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ مقابل ملك قرار داده است محال است ‌كه‌ ‌بى‌ خيال ‌و‌ آرزو باشد والا انسان نيست ‌پس‌ لابد ‌در‌ ‌او‌ اميد ‌و‌ آرزو است لكن طول ‌او‌ آفت است ‌در‌ انسان مثل آنكه خيال كند ‌كه‌ خانه بنا نمايم ‌و‌ ‌در‌ ‌او‌ مدت مديدى زندگى كنم ‌يا‌ ثوب ‌و‌ كتاب ‌و‌ فرشى بخرد ‌كه‌ بعد ‌از‌ بيست سال محتاج اليه است ‌نه‌ اينكه طعامى طبخ كند ‌كه‌ بعد ‌از‌ چند دقيقه دفع جوع ‌به‌ ‌او‌ كند اگر ‌چه‌ اين مقدار ‌هم‌ خوب نيست لكن آفت ‌او‌ مثل آفت اول نيست ‌پس‌ انسان نفس خود ‌را‌ چنان كامل نمايد ‌كه‌ ‌در‌ زمانى ‌كه‌ هست اميد ‌و‌ رجاء ‌و‌ مظنه ‌آن‌ نداشته باشد ‌كه‌ ‌در‌ زمان بعد خواهم داخل شد، مراد ‌به‌ صدق عمل ‌آن‌ است ‌كه‌ رفتار ‌و‌ كردار ‌و‌ گفتار ‌او‌  
نباشد مگر ‌به‌ رضاى خدا ‌در‌ هيچ ‌يك‌ ‌از‌ مذكورات اميد نداشته باشد ‌كه‌ توانم جاى آورد ‌و‌ ‌در‌ عبارت خود غير ‌از‌ خدا نظرى ‌او‌ ‌را‌ نباشد ‌به‌ عبارت اخرى ‌مى‌ تواند صدق عمل ‌آن‌ بود ‌كه‌ فعل ‌او‌ باقول ‌او‌ موافق باشد ‌نه‌ اينكه قول ‌او‌ قول زهاد ‌و‌ عمل ‌او‌ عمل ابناء دنيا باشد فقرات اخيره ‌بر‌ اين دلالت دارد.   ‌تا‌ اينكه اميد نداشته باشم تمام نمودن آنى ‌را‌ بعد ‌از‌ آنى ديگر ‌و‌ دقيقه ‌ى‌ بعد ‌از‌ دقيقه ‌ى‌ ديگر چنانكه ‌از‌ جناب ختمى مآب رسيده ‌كه‌ ‌دو‌ پلك چشم بلند ‌مى‌ نمايم اميد حيات ‌و‌ زندگى ندارم ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ زير آورم.   ‌و‌ آرزو بكنيم دريافتن روزى ‌را‌ ‌پس‌ ‌از‌ روزى، حضرت نوح (ع) ‌دو‌ هزار ‌و‌ چند صدسال زندگى نمود خانه بنا ننمود چون صبح ‌مى‌ ‌شد‌ ‌مى‌ گفت اميد ندارم ‌كه‌ داخل ‌در‌ ‌شب‌ شوم ‌و‌ چون داخل ‌در‌ ‌شب‌ ‌مى‌ ‌شد‌ ‌مى‌ فرمود: اميد ندارم ‌كه‌ صبح نمايم.   ‌و‌ ‌نه‌ پيوسته نمودن نفسى ‌را‌ ‌به‌ نفسى ‌و‌ ‌نه‌ گذاشتن قدمى ‌را‌ جاى قدم ديگر مردن ‌را‌ ‌به‌ نصب عينين خود نمايد ‌او‌ ‌را‌ حاضر داند ‌نه‌ غايب خود ‌را‌ اسير مرگ داند ‌نه‌ غير ‌را‌ چنانكه بالعيان ‌از‌ ابناء دنيا مشاهده شود.  
سالم دار ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ فريب ‌او‌ ‌از‌ حيل ‌و‌ مكر ‌و‌ خدعه ‌ى‌ ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ مردن ‌را‌ فراموش انسان سازد ‌و‌ گويد دنيا ‌را‌ خدا قرار داده است براى التذاذ ‌و‌ تكيف ‌و‌ راحت ‌و‌ خوشى ‌از‌ شهوات ‌و‌ الا ‌او‌ ‌را‌ خلق نمى نمود آيا ‌مى‌ شود ‌كه‌ انواع فواكه ‌و‌  
اطعمه ‌و‌ اشربه ‌و‌ زنان خوشروى ‌و‌ خوشموى خلقت نموده باشد ‌و‌ ميل ‌او‌ نباشد ‌كه‌ بندگان ‌او‌ نفع ببرند.   ‌و‌ ايمن ساز ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ شرهاى ‌او‌ ‌از‌ جمله شرور ‌او‌ اين است ‌كه‌ دنيا ‌را‌ نزد انسان زينت دهد ‌كه‌ سبب هلاكت ‌او‌ شود ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ وامى دارد ‌به‌ معصيت ‌كه‌ بعد خواهى توبه نمود ‌و‌ خدا ‌از‌ ‌تو‌ خواهد گذشت.   ‌بر‌ ‌پا‌ ‌كن‌ مردن ‌را‌ پيشروى ‌ما‌ ‌بر‌ ‌پا‌ كردنى ‌كه‌ لايزال ‌در‌ نزد ‌ما‌ حاضر باشد.   نگردان ياد كردن ‌ما‌ ‌او‌ ‌را‌ نوبت ‌به‌ نوبت.   غب: ‌به‌ معنى ‌يك‌ ‌در‌ ميان.   حضرت صادق (ع) فرمود: خاطر آوردن مرگ ‌مى‌ ميراند شهوات نفس ‌را‌ ‌و‌ قطع ‌مى‌ نمايد محل روئيدن غفلت را، ‌و‌ قوت ‌مى‌ دهد قلب ‌را‌ ‌به‌ وعدهاى خدا، ‌و‌ طبع ‌را‌ رقيق ‌مى‌ نمايد ‌و‌ ‌مى‌ شكند نشانهاى هواى نفسانى ‌را‌ ‌و‌ خاموش ‌مى‌ كند آتش حرص را، ‌و‌ دنيا ‌را‌ ‌در‌ نظر ‌او‌ حقير ‌و‌ ذليل نمايد اين است معنى آنچه پيغمبر فرموده است كه: فكر كردن ساعتى بهتر است ‌از‌ عبادت يكسال زيرا ‌كه‌ خاطر آوردن مرگ بازنمايد طناب ‌و‌ ريسمانهاى دنيا را، ‌و‌ محكم نمايد طناب ‌و‌ ريسمانهاى آخرت ‌را‌ كسى ‌كه‌ عبرت نگيرد ‌از‌ مردن چاره ‌و‌ حيله ‌او‌ اندك ‌و‌ عجز ‌او‌ زياد است ‌و‌ ماندن ‌او‌ ‌در‌ قبر زياد است، ‌و‌ ‌در‌ قيامت متحير ‌و‌ سرگردان است پيغمبر (ص) فرمود: خاطر بياوريد خراب كننده ‌ى‌ لذات ‌را‌ عرض نمودند ‌يا‌ رسول الله (ص) ‌او‌ ‌چه‌ چيز است؟ فرمود: مردن ‌را‌ خاطر داشتن متذكر نشود  
او ‌را‌ بنده ‌ى‌ حقيقتا ‌در‌ حالت وسعت مگر آنكه دنيا ‌بر‌ ‌او‌ تنگ شود ‌و‌ ‌در‌ حالت شدت مگر آنكه دنيا ‌بر‌ ‌او‌ وسيع شود، مردن اول منزلى است ‌از‌ منازل آخرت ‌و‌ آخر منزلى است ‌از‌ منازل دنيا ‌پس‌ خوشا حال كسى ‌كه‌ محترم باشد ‌در‌ وقت نزول ‌به‌ اول منزل ‌از‌ منازل آخرت، خوشا حال كسى ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ خوب مشايعت شود ‌در‌ آخر منزل دنيا مردن نزديكترين چيزها است ‌به‌ پسر آدم ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ دورترين اشياء شمارد ‌پس‌ ‌چه‌ قدر انسان ‌بر‌ نفس خود جرئت نمايد، ‌چه‌ قدر ‌او‌ ‌از‌ مخلوق خدا ضعيف است ‌در‌ مردن نجات ‌و‌ راحت است ‌از‌ براى كسانى ‌كه‌ اطاعت كننده هستند ‌و‌ هلاكت ‌از‌ براى اهل معصيت ‌از‌ همين جهت است ‌كه‌ اشتياق دارد كسى ‌كه‌ اشتياق مردن دارد ‌و‌ كاره است كسى ‌كه‌ ‌بد‌ دارد مردن را.   پيغمبر فرموده است: كسى ‌كه‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌او‌ ‌را‌ دوست دارد، ‌و‌ كسى ‌كه‌ ‌بد‌ دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد ملاقات ‌او‌ را، خلاق عالم تعريض ‌و‌ ‌رد‌ ‌بر‌ يهود ‌مى‌ نمايد ‌كه‌ آنها ‌را‌ اعتقاد ‌آن‌ بود ‌كه‌ ‌ما‌ اولياى خدا هستيم ‌كه‌ اگر شما ‌در‌ دعوى خود راست گوئيد ‌پس‌ آرزوى مردن نمائيد، ‌و‌ حال آنكه آنها هرگز اين آرزو ننمايند ‌به‌ واسطه ‌ى‌ انكارها ‌كه‌ نمودند.   حضرت امير (ع) ‌مى‌ فرمود: باك ندارم ‌كه‌ مرگ ‌بر‌ ‌من‌ واقع شود ‌يا‌ ‌من‌ ‌بر‌ مرگ واقع شوم وقتى ‌كه‌ ابن ملجم حرامزاده تيغ ‌بر‌ فرق مبارك همايون ‌آن‌ جناب ‌زد‌ فرمود: فزت برب الكعبه، گاهى توهم شود ‌بر‌ اينكه منافات ‌به‌ نظر آيد ميان اخبارى ‌كه‌ دلالت دارد ‌بر‌ اينكه دوست داشتن مرگ صفت حسنه است ‌و‌ ‌او‌ ‌از‌ اخلاق اولياء است.   على ‌بن‌ ابراهيم قمى ‌مى‌ فرمايد: ‌كه‌ مكتوب است ‌در‌ تورات آنكه اولياى خدا آرزوى مردن ‌مى‌ نمايند ‌و‌ ميان ‌آن‌ اخبارى ‌كه‌ دلالت دارد ‌بر‌ حسن ‌و‌ خوبى  
زندگانى ‌و‌ فرار جمعى ‌از‌ انبيا ‌از‌ مردن ‌در‌ روايات صحيحه وارد است ‌از‌ پيغمبر ( ص) ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمود: آرزو ‌و‌ تمنى نكند احدى ‌از‌ شما مردن ‌را‌ نخواند مردن ‌را‌ پيش ‌از‌ آنكه ‌او‌ بيايد زيرا ‌كه‌ انسان ‌كه‌ ‌مى‌ ميرد عمل ‌او‌ قطع شود مومن عمر ‌او‌ زياد ننمايد ‌از‌ براى ‌او‌ مگر خير ‌و‌ خوبى را.   ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ انسان همينكه جنازه مشاهده نمايد بگويد ثناء مال خدائى است ‌كه‌ مرا ‌از‌ مردگان قرار نداد، ‌در‌ امالى صدوق مذكور است ‌از‌ جعفر ‌بن‌ محمد (ع) ‌در‌ وفات موسى ‌بن‌ عمران فرمود: بعد ‌از‌ اينكه اجل ‌او‌ ‌به‌ ‌سر‌ آمده بود ‌و‌ زمان خود ‌را‌ استيفاء كرده بود ملك الموت نزد ‌او‌ آمد ‌و‌ عرض نمود: ملك الموت هستم فرمود: ‌چه‌ حاجت است ‌تو‌ را؟ عرض نمود آمده ‌ام‌ قبض روح شما نمايم.   موسى فرمود: ‌از‌ كجا ‌و‌ ‌از‌ كدام مكان قبض روح ‌من‌ ‌مى‌ نمائى؟ عرض كرد ‌از‌ دهان ‌تو‌ موسى فرمود: ‌چه‌ گونه خواهد ‌شد‌ اين ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ ‌او‌ ‌با‌ خداى عزوجل سخن گفته ام؟ عرض نمود: ‌پس‌ ‌از‌ دست ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ دست خود تورات ‌را‌ حمل نمودم؟   عرض نمود: ‌از‌ پاى ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ پاى خود ‌به‌ كوه طور ‌از‌ براى مناجات رفته ام؟   عرض نمود: ‌از‌ ‌دو‌ چشم ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌آن‌ لايزال اميدش ‌به‌ خدا كشيده است؟   عرض نمود: ‌از‌ ‌دو‌ گوش ‌تو‌ فرمود: چگونه چنين شود ‌و‌ حال آنكه ‌با‌ ‌آن‌ ‌دو‌ گوش كلام خداى عزوجل شنيده ام؟.   امام فرمود: ‌پس‌ خداى عزوجل وحى فرستاد ‌به‌ سوى ملك الموت ‌كه‌  
قبض روح ‌او‌ ننما ‌تا‌ اينكه ‌او‌ خود اراده ‌ى‌ مردن نمايد ملك الموت مراجعت نمود ‌پس‌ موسى ‌در‌ ميان قوم خود مكث نمود ‌به‌ مقدارى ‌كه‌ خدا خواست ‌پس‌ يوشع ‌بن‌ نون ‌را‌ طلب نمود ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ وصى خود نمود ‌و‌ امر نمود ‌به‌ ‌او‌ ‌كه‌ كتمان امر ‌او‌ نمايد ‌و‌ بعد ‌از‌ خود ديگرى قايم ‌به‌ امر ننمايد موسى ‌از‌ قوم خود خارج ‌و‌ غايب ‌شد‌ ‌پس‌ ‌در‌ حالت غيبت خود مرور نمود ‌به‌ مردى ‌كه‌ حفر قبر ‌مى‌ نمود ‌پس‌ موسى ‌به‌ ‌او‌ فرمود : آيا ميل دارى ‌كه‌ اعانت ‌تو‌ نمايم ‌در‌ حفر قبر؟   عرض كرد: بلى ‌پس‌ موسى اعانت ‌او‌ نمود ‌و‌ قبر ‌را‌ درست نمود ‌و‌ لحد ‌او‌ ‌را‌ تسويه نمود.   ‌پس‌ موسى ‌در‌ قبر خوابيد ‌كه‌ ملاحظه نمايد ‌كه‌ چگونه است ‌پس‌ خداى عزوجل پرده ‌از‌ پيش روى ‌او‌ برداشت ‌پس‌ مكان خود ‌را‌ ‌در‌ بهشت ديد.   عرض نمود: ‌اى‌ خداى ‌من‌ روح مرا ‌به‌ جانب خود ببر ‌پس‌ ملك الموت قبض روح ‌او‌ نمود ‌در‌ ‌آن‌ مكان ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ مكان دفن نمودند ‌و‌ قبر ‌او‌ ‌را‌ مسطح نمود ‌و‌ ‌آن‌ كسى ‌كه‌ حفر قبر ‌مى‌ نمود ملكى بود ‌به‌ صورت انسان اين قضيه ‌در‌ وادى تيه واقع ‌شد‌ ‌پس‌ منادى ‌از‌ آسمان ندا نمود كه: مرد موسى كليم الله كيست ‌كه‌ نميرد؟ ‌در‌ علل الشرايع مرويست ‌از‌ حضرت باقر (ع) ‌كه‌ فرمود: خداى عزوجل ظاهر ساخت ‌بر‌ آدم اسمهاى پيغمبران ‌و‌ عمرهاى آنها ‌را‌ ‌پس‌ مرور نمود آدم ‌بر‌ اسم داود پيغمبر ‌و‌ عمر ‌او‌ چهل سال آدم عرض نمود ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌چه‌ قدر عمر داود اندك است ‌و‌ عمر ‌من‌ زياد اگر ‌من‌ ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌به‌ ‌او‌ دهم آيا ‌از‌ براى ‌او‌ ثبت ‌مى‌ نمائى؟   فرمود: خداى عزوجل بلى ‌اى‌ آدم. آدم عرض نمود: ‌من‌ زياد نمودم ‌از‌ براى داود ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ عمر ‌من‌ ‌كم‌ نما ‌و‌ ‌از‌ براى داود  
ثبت نما.   حضرت باقر (ع) ‌مى‌ فرمايد: ‌پس‌ خدا ثابت نمود ‌از‌ براى داود ‌سى‌ سال ‌و‌ ‌در‌ نزد ‌او‌ ثابت بود اين است قوله تعالى: يمحو الله ‌ما‌ يشاء ‌و‌ يثبت ‌و‌ عنده ‌ام‌ الكتاب ‌پس‌ محو نمود خدا آنچه ‌كه‌ ثابت بود براى آدم ‌و‌ نقل نمود براى داود آنچه ‌كه‌ ‌از‌ براى ‌او‌ نبود، ‌پس‌ عمر آدم ‌كه‌ تمام ‌شد‌ ملك الموت ‌بر‌ ‌او‌ وارد ‌شد‌ براى قبض روح ‌او‌ آدم فرمود ‌به‌ او: ‌يا‌ ملك الموت ‌از‌ عمر ‌من‌ ‌سى‌ سال باقى است ملك الموت عرض كرد: آيا ‌از‌ عمر خود ‌سى‌ سال ‌به‌ پسر خود داود ندادى وقتى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌تو‌ عرض داشت نمودند اسمهاى انبيا ‌و‌ عمرهاى آنها را؟   آدم فرمود: خاطرم نيست.   ملك الموت عرض نمود: ‌اى‌ آدم منكر نشو آيا ‌تو‌ ‌از‌ خداى خود سئوال ننمودى ‌كه‌ ‌سى‌ سال ‌از‌ عمر ‌تو‌ محو نمايد ‌و‌ ‌از‌ براى داود ثبت كند؟ آدم فرمود: ‌تا‌ اينكه عالم شوم ‌به‌ اين مطلب، دعاء تردد نيز دلالت ‌بر‌ مطلب دارد اين دعاء شريف ‌در‌ مكارم الاخلاق طبرسى.   روايت ‌از‌ صادق ‌آل‌ محمد ‌كه‌ ‌به‌ بعضى ‌از‌ موالى خود تعليم نموده بود ‌از‌ براى طول عمر ‌كه‌ ‌در‌ عقب ‌هر‌ نماز بخوانند ‌و‌ ‌از‌ براى حفظ وسعت نيز خوب است اين است :   بسم الله الرحمن الرحيم اللهم ‌ان‌ رسولك الصادق المصدق الامين قال انك قلت ‌ما‌ ترددت ‌فى‌ شى ء انا فاعله كترد دى ‌فى‌ قبض روح عبدى المومن يكره الموت ‌و‌ اكره مسائته فصل على محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ عجل لوليك الفرج، ‌و‌ العافيه ‌و‌ التمكين فلا تسونى ‌فى‌ نفسى ‌و‌ ‌لا‌ ‌فى‌ احد ‌من‌ احبتى.   مرحوم شهيد اول ‌در‌ ذكرى ‌در‌ دفع منافات ‌مى‌ فرمايد: دوست داشتن  
ملاقات خدا مقيد ‌به‌ وقتى نيست يعنى قضيه ‌ى‌ مطلقه است ‌پس‌ ‌مى‌ شود حمل نمود ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ حال موت ‌و‌ وقت احتضار چنانچه روايت ‌شد‌ ‌از‌ پيغمبر (ص) ‌كه‌ فرمود ‌هر‌ ‌كه‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ چنانچه خدا نيز دوست دارد لقاى ‌او‌ را، ‌و‌ ‌هر‌ ‌كه‌ ‌بد‌ دارد لقاى خدا ‌را‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد لقاى ‌او‌ ‌را‌ ‌پس‌ عرض ‌شد‌ خدمت ‌آن‌ بزرگوار كه: ‌ما‌ مردن ‌را‌ ‌بد‌ داريم ‌و‌ خوش نداريم.   فرمود: ‌نه‌ چنين است مومن همين ‌كه‌ حاضر شود ‌او‌ ‌را‌ موت بشارت داده شود ‌به‌ رضوان ‌و‌ كرامت خدا ‌پس‌ چيزى نزد ‌او‌ خوبتر ‌از‌ مردن نيست ‌پس‌ دوست دارد لقاى خدا ‌را‌ ‌و‌ خدا نيز دوست دارد لقاى ‌او‌ را، كافر ‌كه‌ موت ‌او‌ حاضر شود بشارت داده شود ‌به‌ عذاب خدا ‌پس‌ چيزى نزد ‌او‌ بدتر ‌از‌ مردن نيست ‌بد‌ آيد ‌او‌ ‌را‌ القاى خدا ‌و‌ خدا نيز ‌بد‌ دارد لقاى ‌او‌ ‌را‌ بقيه ‌ى‌ عمر مومن قيمت ندارد تمام ‌شد‌ كلام شهيد.   لكن گوئيم: اين وجه منافات ‌را‌ دفع نمى كند زيرا ‌كه‌ ظاهر بسيارى ‌از‌ روايات بلكه صريح آنها ‌آن‌ است ‌كه‌ صفت مومن ‌آن‌ است ‌كه‌ مردن ‌را‌ دوست داشته باشد ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ آرزو نمايد چنانچه ‌در‌ تورات ‌در‌ وصف اوليا مذكور است.   ‌از‌ حضرت اميرالمومنين عليه السلام مروى است ‌كه‌ ‌آن‌ حضرت فرمودند ‌كه‌ پسر ابوطالب انس ‌او‌ ‌به‌ مردن زيادتر است ‌از‌ انس طفل ‌به‌ پستان مادر، آنچه ‌در‌ نظر اين قاصر آيد ‌ما‌ بين اخبار منافات نيست ‌و‌ منافات نيست ميان دوست داشتن موت ‌و‌ لقاى خدا ‌و‌ مابين ‌بد‌ داشتن او، دوست ‌او‌ دارد زيرا ‌كه‌ ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌او‌ وصل محبوب حاصل شود، ‌و‌ ‌بد‌ دارد ‌او‌ ‌را‌ زيرا ‌كه‌ ‌در‌ ‌او‌ وجع ‌و‌ الم ‌و‌ درد است نظير اينكه انسان ‌در‌ ‌او‌ مرضى باشد ‌و‌ طبيب معالجه ‌به‌ دواء تلخى ‌و‌ بدى نمايد ‌و‌ مريض ‌مى‌ داند ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ شفاء ‌و‌ دواء است ‌پس‌ ‌آن‌ مريض ‌آن‌ دوا ‌را‌ دوست  
دارد ‌و‌ ‌بد‌ دارد ‌از‌ ‌دو‌ جهت اين بدى ‌و‌ دوستى گاهى مساوى است، گاهى بدى غالب است مثل اينكه دواء هنوز حاضر نشده ‌و‌ گاهى دوستى غالب است مثل اينكه شروع نمود ‌به‌ دواء ميل نمودن ‌از‌ اين كلام واضح ‌مى‌ شود فرار پيغمبران ‌از‌ مردن تامل نما ‌به‌ مطلب ‌نه‌ ‌به‌ گوينده.  
بگردان ‌تو‌ ‌از‌ جهت ‌ما‌ ‌از‌ عملهاى خوب عملى ‌را‌ ‌كه‌ دير شمارم ‌من‌ ‌با‌ ‌آن‌ عمل بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ چون انسان بعد ‌از‌ خلقت ‌او‌ ‌را‌ خلاق عالم ‌در‌ بازار دنيا فرستاد ‌كه‌ تجارت ‌و‌ كسب نمايد ‌كه‌ نفع ‌او‌ عايد خود شود ‌و‌ بعد مراجعت نمايد ‌به‌ سوى ‌او‌ ‌پس‌ عبد ‌كه‌ داخل بازار ‌شد‌ ‌و‌ كسب نمود ‌و‌ ‌به‌ تعجيل بناء ‌او‌ باشد ‌كه‌ خود ‌را‌ ‌به‌ مولى خود برساند خواهد كمال قرب ‌و‌ منزلت خدمت مولى رساند، ‌پس‌ معنى كلام اين است ‌كه‌ توفيق ‌ده‌ مرا ‌به‌ عمل نيكوئى ‌كه‌ ‌به‌ سبب ‌او‌ بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌را‌ دوست داشته ‌و‌ ‌بد‌ نداشته باشم بازگشت ‌به‌ سوى ‌تو‌ را، بطى ء مقابل سريع.   ‌و‌ حريص شوم ‌من‌ ‌از‌ براى عمل ‌بر‌ سرعت نمودن رسيدن ‌به‌ تو، ‌و‌ ‌شك‌ ‌به‌ معنى تعجيل است.   ‌تا‌ اينكه بوده باشد مردن محل انس ‌ما‌ ‌و‌ آرام ما.   ‌و‌ محل الفت ‌ما‌ ‌كه‌ مشتاق باشيم ‌به‌ سوى او.   ‌و‌ خويش ‌آن‌ چنانى ‌كه‌ دوست داشته باشيم نزديكى ‌به‌ سوى ‌او‌ را.  
حميم: اقارب ‌و‌ خويش ‌را‌ گويند.   بدان ‌كه‌ انسان همين ‌كه‌ ‌در‌ عالم وجود آمد ‌و‌ لباس ‌بر‌ ‌او‌ پوشيده ‌شد‌ ‌ما‌ بين ‌او‌ ‌و‌ خالق جدائى ‌و‌ بينونه حاصل آمد لكن اين عالم زندگانى ‌و‌ حيوه ‌را‌ خداى عزوجل متجر ‌و‌ محل كسب ‌او‌ قرار داد ‌كه‌ ‌در‌ اين عالم كسب ‌و‌ تجارتى نمايد ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن‌ قرب ‌و‌ زلفى ‌به‌ معبود خود رساند ‌پس‌ همانكه موت ‌در‌ نظر ‌او‌ ‌به‌ مراتب مذكوره رسد خواهد فايز ‌شد‌ ‌به‌ قرب ‌و‌ زلفى خدائى اين بود ‌كه‌ حضرت ختمى مآب ‌كه‌ ‌بر‌ ‌او‌ عرض نمودند بقاء دنيا ‌را‌ ‌و‌ موت ‌را‌ فرمودند: الرفيق الاعلى اين بود ‌كه‌ بعضى ‌از‌ عرفاء ‌را‌ ‌در‌ معرض قتل ‌كه‌ درآوردند تعجيل داشت ‌كه‌ زود ‌به‌ راحتم افكنيد ‌و‌ حجاب ‌ما‌ بين ‌من‌ ‌و‌ محبوب ‌من‌ برداريد ‌پس‌ همانكه انسان موت ‌در‌ نظر ‌او‌ محبوب ‌شد‌ ‌در‌ نظر ‌او‌ دنيا عدم صرف است شوق لقاى خدائى ‌در‌ كالبد بدن ‌او‌ شراره كشد ‌و‌ راى خدا ‌در‌ نظر ‌او‌ چيزى نيست ‌به‌ ‌هر‌ ‌چه‌ نظر كند ‌جز‌ خدا نمى بيند.  
پس زمانى ‌كه‌ وارد سازى ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌بر‌ ما، ‌و‌ فرو فرستادى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌ما‌ ‌پس‌ اعانت ‌كن‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌در‌ حال زيادت او، ‌و‌ الفت ‌و‌ انس ‌ده‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌در‌ وقت آمدن ‌او‌ را، زائرا ‌و‌ قادما حالند ‌از‌ براى ضمير به، آمدن موت ‌بر‌ انسان گاهى تعبير ‌به‌ ورود شود ‌و‌ گاهى ‌به‌ نزول، ورود رسيدن تشنه است ‌به‌ آب، ‌و‌ نزيل مهمان، ‌و‌ ‌هر‌ ‌دو‌ حاجت دارند يكى ‌به‌ آب ‌و‌ يكى ‌به‌ نان ‌و‌ مكان ‌به‌ خاطر همين مطلب امام عرض كند ‌به‌ خدا ‌كه‌ اعانت نما ‌بر‌ ‌من‌ ‌و‌ الفت ‌ده‌ ‌در‌ حالت آمدن ‌او‌ ‌و‌ زيارت ‌او‌ زيرا ‌كه‌ ‌او‌ وارد ‌و‌ نازل ‌كه‌ شود تشنه ‌و‌ گرسنه است ‌و‌ غرض ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ رشته حيات بگسلد ‌و‌ حياتى ‌كه‌ سريان ‌در‌ بدن دارد مثل سريان آب ‌گل‌ ‌در‌ ‌گل‌ ‌از‌ ‌او‌ زايل نمايد ‌او‌  
اصعب امور ‌و‌ اشق اشياء است ‌بر‌ انسان ‌و‌ ‌آن‌ وقتى است ‌كه‌ ابليس خسيس ‌و‌ تبعه ‌ى‌ ‌آن‌ ‌بر‌ انسان راه ‌و‌ استيلا يابد ‌و‌ دين شريف ‌او‌ ‌كه‌ اعز اشياء است ‌در‌ نزد ‌او‌ ‌از‌ ‌او‌ بگيرد الهى همه ‌كس‌ ‌از‌ اول نالد ‌و‌ عبدالله ‌از‌ آخر.   شقى ‌و‌ بدبخت ننما ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ مهمانى ‌او‌ ‌و‌ رسواء نكن ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ زيارت او، موت مثل حيوه مخلوقى است ‌از‌ مخلوقات خدا ‌پس‌ ‌در‌ ‌آن‌ وقت اگر كسى پاك ‌و‌ پاكيزه ‌و‌ خالى باشد ‌از‌ ادناس ‌و‌ ارجاس ‌و‌ معاصى ‌و‌ حقوق ناس ‌پس‌ خواهد ‌در‌ وقت نزول ‌او‌ خوشبخت ‌شد‌ ‌و‌ ميزبان خود ‌را‌ احترام نمود ‌و‌ گرنه بدبخت ‌و‌ رسوا است ‌در‌ ‌آن‌ وقت.   بدانكه موت خراب كننده ‌ى‌ لذات است ‌و‌ تاريك كننده ‌ى‌ شهوات ‌و‌ دوركننده ‌ى‌ خواهشها است، مهمانى است ‌كه‌ دوست نيست، مقابلى است ‌كه‌ مغلوب نيست، قاتلى است ‌كه‌ طلب خون ‌از‌ ‌او‌ نمى توان نمود، ‌مى‌ بندد ‌بر‌ انسان ريسمان خود را، تير ‌و‌ سهم ‌او‌ خطا نشود، سطوه ‌و‌ تسلط ‌او‌ ‌بر‌ انسان قوى است ‌يك‌ دفعه ‌بر‌ انسان روى آور شود بدون اعلام ‌و‌ اخبار تاريكى خود وارد سازد، آتش خود ‌را‌ برافروزد، ‌پس‌ ‌بر‌ انسان لازم ‌و‌ واجب است ‌به‌ حكم عقل ‌كه‌ نحوى رفتار نمايد ‌كه‌ ‌آن‌ وقت وقت راحت ‌او‌ شود ‌نه‌ وقت شدت ‌و‌ غمره ‌و‌ زحمت ‌او‌ باشد.   بگردان مردن ‌را‌ درى ‌از‌ درهاى آمرزيدن ‌تو‌ ‌و‌ كليدى ‌از‌ كليدهاى بخشش تو، خداى عزوجل ‌از‌ براى آمرزيدن ‌كه‌ ‌از‌ جمله ‌ى‌ افعال ‌او‌ است اسباب ‌و‌ مقدمات قرار داده است زيرا ‌كه‌ ابا ‌و‌ امتناع نموده است ‌كه‌ فعلى ‌از‌ افعال ‌را‌  
جارى نمايد بدون سبب ‌و‌ جهت ‌پس‌ تواند نفس مردن سبب مغفرت ‌و‌ رحمت شود مثل مردن ‌در‌ راه خدا ‌و‌ مثل مردن ‌به‌ طعن طاعون ‌و‌ ‌در‌ حال اسهال ‌و‌ نفاس ‌و‌ مهدوم ‌و‌ نحو آنها ‌پس‌ ‌در‌ بودن مردن ‌و‌ كليد بودن ‌آن‌ ‌مى‌ شود ‌به‌ نحو حقيقت باشد ‌نه‌ مجاز براى اين مطلب است ‌كه‌ هابيل ‌به‌ قابيل فرمود: اگر ‌تو‌ دست ‌به‌ جانب ‌من‌ دراز كنى ‌من‌ نخواهم دست ‌به‌ سوى ‌تو‌ بلند نمود زيرا ‌كه‌ اگر ‌تو‌ مرا بكشى گناه مرا ‌بر‌ ‌تو‌ نويسند.  
به ميران ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ راه يافته گان ‌نه‌ گمراهان، فرمان برداران ‌نه‌ كراهت دارندگان، غرض ‌آن‌ است ‌كه‌ وقت مردن ‌ما‌ وقتى باشد ‌كه‌ دين ‌ما‌ دين اسلام باشد ‌نه‌ دين كفر علاوه ‌بر‌ اينكه دين ‌ما‌ دين اسلام باشد اين اسلام ‌از‌ روى زبان نباشد ‌و‌ قلب خالى چنانچه صفت منافقين است بلكه اسلام حقيقى بوده باشد زيرا ‌كه‌ آنچه نفع دهد انسان ‌را‌ اسلام حقيقى ‌و‌ غير ‌او‌ ‌را‌ نفع نيست بلكه حال منافق ‌كه‌ اسلام ‌او‌ ‌از‌ روى كراهت باشد اشد است ‌از‌ حال كفار زيرا ‌كه‌ ‌او‌ علاوه ‌بر‌ كفر استهزاء ‌بر‌ اهل اسلام نيز دارد اين است ‌كه‌ ‌از‌ قرآن نيز استفاده شود.   توبه كننده گان ‌نه‌ گنه كاران ‌و‌ ‌نه‌ اصرار دارندگان.   پاك ‌و‌ طاهر باشيم ‌از‌ لوث ‌و‌ چرك مخالفت ‌تو‌ هيچ عصيان ‌بر‌ ‌ما‌ نباشد ‌نه‌ اندك ‌و‌ ‌نه‌ بسيار زيرا ‌كه‌ ‌هر‌ مرتبه ‌از‌ مراتب مخالفت ‌او‌ زيان ‌و‌ خسران ‌و‌ نااميدى ‌از‌ رحمت ‌بر‌ ‌او‌ مترتب است ‌در‌ اين جهت تفاوت نكند گناه بزرگ ‌و‌ كوچك زيرا ‌كه‌ ‌در‌ مخالفت خداى آسمانها شريكند ‌و‌ معصيت بزرگى نمود جرئت هتك ستر معبود خود نمود.  
اى عهده گيرنده ‌ى‌ عوض نيكوكاران، ‌و‌ ‌اى‌ ‌به‌ صلاح آورنده ‌ى‌ كار بدكاران احسان ‌مى‌ شود ايمان باشد يعنى اقرار ‌به‌ توحيد ‌و‌ ‌به‌ نبوت ‌و‌ جزا ‌و‌ عوض ‌او‌ بهشت است، ‌و‌ ‌مى‌ شود مراد ‌از‌ ‌او‌ مطلق كار خوب باشد ‌كه‌ مطلوب ‌و‌ محبوب خدا باشد چنانچه آيه ‌ى‌ هل جزاء الاحسان الا الاحسان ‌بر‌ ‌او‌ شاهد است، كار بدكار ‌به‌ صلاح آوردن ‌به‌ ‌دو‌ نحو ‌مى‌ شود ‌يا‌ ‌از‌ ‌او‌ ‌مى‌ گذرد ‌و‌ عفو ‌مى‌ نمايد ‌يا‌ اينكه ستر قبايح ‌و‌ عيوب ‌او‌ كند ‌و‌ جميل ‌و‌ مدايح ‌او‌ ‌را‌ اظهار نمايد چنانچه ‌بر‌ اهل ملاء اعلى ‌و‌ ملاء اسفل معلوم شود ‌كه‌ ‌او‌ ‌از‌ خوبان ‌و‌ ابرار است ‌نه‌ ‌از‌ بدكاران ‌و‌ زيانكاران اين است رافت ‌و‌ مهربانى ‌آن‌ ذات مقدس ‌به‌ سوى مخلوق ‌و‌ عبيد خود.   اللهم صل على محمد ‌و‌ آله ‌و‌ بارك لنا الموت ‌و‌ اجعلنا ذاكرين له.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

و كان من‌ دعائه عليه السلام اذا حزنه امر او‌ اهمته الخطايا دعاى بيست ‌و‌ يكم از‌ دعاى حضرت سيدالساجدين كه‌ مى خوانده اند در‌ هنگامى كه‌ رسيدى به‌ ايشان امرى از‌ امور مكروهه يا‌ به‌ غم آوردى ايشان را‌ خطايايى كه‌ واقع شده بودى.
«اللهم يا‌ كافى الفرد الضعيف، ‌و‌ يا‌ واقى الامر المخوف». من‌ وقيته، اذا صنته عن الاذى. ‌و‌ اضافه الواقى الى الامر من‌ قبيل اضافه الشى ء الى مفعوله. يعنى: بار خدايا، تويى آنكه كفايت كننده اى. حال شخص تنهاى بى قوت را، ‌و‌ تويى آنكه نگاه دارنده اى امر ترسناك را. «افردتنى الخطايا فلا صاحب معى. ‌و‌ ضعفت عن غضبك فلا مويد لى». الخطايا: جمع الخطيئه، ‌و‌ هى الذنب. (يعنى:) تنها ساخته است مرا گناهان من، پس‌ مصاحبى ‌و‌ يارى نيست با‌ من. ‌و‌ ضعيف ‌و‌ بى قوت شده ام از‌ غضب ‌و‌ خشم تو، پس‌ قوت دهنده اى نيست مرا. «و اشرفت على خوف لقائك فلا مسكن لروعتى». اى: اشرفت من‌ شومات الذنوب على ان‌ اخاف لقاءك- اى: لقاء ثوابك- مع
ان لقاءك اعظم لذه مبتغاه ابتغيها ‌و‌ ابهج سعاده متوخاه اتوخاها. ‌و‌ الروع- بفتح الراء-: الخوف ‌و‌ الفزع. يعنى: مشرف شده ام- از‌ شئامت گناهانى كه‌ كرده ام- بر‌ اينكه ترسناك شده ام از‌ ملاقات ثواب تو،- با‌ آنكه اعظم لذات مطلوبه است شرف لقاى تو- پس‌ آرام دهنده اى نيست مر ترس مرا.
«و من‌ يومننى منك ‌و‌ انت اخفتنى؟!». ‌و‌ كيست كه‌ ايمن سازد مرا از‌ عقاب تو‌ ‌و‌ حال آنكه تو‌ ترسانيده اى مرا؟! «و من‌ يساعدنى ‌و‌ انت افردتنى؟!». ‌و‌ كيست كه‌ همراهى كند با‌ من‌ ‌و‌ حال آنكه تو‌ تنها كرده اى مرا؟! «و من‌ يقوينى ‌و‌ انت اضعفتنى؟!». ‌و‌ كيست كه‌ قوت دهد مرا ‌و‌ حال آنكه تو‌ ضعيف ساخته اى مرا؟!
«لا يجير- يا‌ الهى- الا رب على مربوب». اى: لا‌ ينقذ من‌ هرب اليه غيره ‌و‌ لا‌ يمضى الا خفاره رب ‌و‌ امانه على مربوب. فاذا اجار رب احدا ‌و‌ خفره، فلا يكون لمربوب من‌ مربوبيه ان‌ ينقض عليه خفارته ‌و‌ امانه. يعنى: رها نمى گرداند ‌و‌ زينهار نمى دهد كسى كسى را- اى پروردگار من- مگر پروردگار پرورده ‌ى‌ نعمت خود را- كه‌ زينهار دادن او‌ ممضى است ‌و‌ كسى نقض ‌آن نمى تواند كرد. «و لا‌ يومن الا غالب على مغلوب». من‌ اعانه على كذا، اى: سلطه عليه. ‌و‌ فى حديث الدعاء: «رب اعنى ‌و‌ لا‌ تعن على ». ‌و‌ ملخص المعنى ان‌ الطلب سبب التسلط على المطلوب لان الدعاء من‌ اسباب حصول المطلوب ‌و‌ نيله.
(يعنى:) ‌و‌ مسلط نمى تواند شد مگر طالب بر‌ مطلوب خود. چه، طلب كردن سبب حصول مطلوب است.
«و بيدك- يا‌ الهى- جميع ذلك السبب». ‌و‌ در‌ تحت قدرت توست- اى خداوند من- همه ‌ى‌ اين سببها- از‌ ربوبيت ‌و‌ غالبيت ‌و‌ غير آن. «و اليك المفر ‌و‌ المهرب. فصل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ اجر هربى ‌و‌ انجح مطلبى». ‌و‌ به‌ سوى توست گريزگاه من. پس‌ درود گوى بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ پناه ‌و‌ زينهار ده‌ گريختن مرا. ‌و‌ روا گردان مطلب ‌و‌ حاجت مرا.
«اللهم انك ان‌ صرفت عنى وجهك الكريم، او‌ منعتنى فضلك الجسيم، او‌ حظرت على رزقك، او‌ قطعت عنى سيبك لم اجد السبيل الى شى ء من‌ املى غيرك، ‌و‌ لم اقدر على ما‌ عندك بمعونه سواك». ‌و‌ فى نسخه الشهيد: «ان صرفت»- اى: من‌ حيث ان‌ صرفت- «انت عنى وجهك الكريم». «حظرت»- بالحاء المهمله ‌و‌ الظاء المعجمه- اى: منعت. فى النهايه الاثيريه: «لا يحظر عليكم النبات»، اى: لا‌ تمنعون من‌ الزراعه حيث شئتم. ‌و‌ منه فى التنزيل: (ما كان عطاء ربك محظورا)، اى: ممنوعا. ‌و‌ السيب- بالسين المهمله ‌و‌ الياء المثناه من‌ تحت ‌و‌ الباء الموحده- بمعنى العطاء. ‌و‌ فى الحديث: «فى السيوب الخمس». ‌و‌ فى بعض النسخ: السبب- بالباءين الموحدتين. ‌و‌ فى نسخه ابن ادريس: «نيلك»- بالنون ‌و‌ الياء المثناه من‌
تحت- بمعنى عطائك. يعنى: «بار خدايا، اگر بگردانى از‌ من‌ روى كريم خود را‌ ‌و‌ متوجه حال من‌ نشوى، يا‌ بازدارى از‌ من‌ فضل جسيم خود را» يعنى عظيم. ماخوذ است از‌ قول عرب: قد جسم الشى ء، اى: عظم «يا منع كنى مرا از‌ رزق خود، يا‌ قطع كنى از‌ من‌ عطاى خود» پس‌ اين فقرات چهارگانه به‌ منزله ‌ى‌ مترادفاتند ‌و‌ ايراد اينها از‌ باب تاكيد ‌و‌ اختلاف لفظ است «نبوده ام من‌ كه‌ بيابم راهى به‌ چيزى از‌ اميد خود به‌ غير تو، ‌و‌ قادر نبوده ام به‌ آنچه نزد توست به‌ مددكارى غير تو». «فانى عبدك ‌و‌ فى قبضتك. ناصيتى بيدك. الناصيه: قصاص الشعر، ‌و‌ هو منتهى منبته من‌ مقدم الراس او‌ حواليه. قال المطرزى فى المغرب: قال الازهرى: الناصيه عند العرب منبت الشعر فى مقدم الراس لا‌ الشعر. ‌و‌ انما تسميه العامه ناصيه باسم منبته. ‌و‌ كانه عليه السلام قد كنى عما هو ملاك الذات بالناصيه، ‌و‌ عن شده المقهوريه فى سطوات قدره الله تعالى ‌و‌ قوته بكون الناصيه بيده. ‌و‌ بالجمله الاخذ بالنواصى كنايه عن سلطان قدرته ‌و‌ قوته على هويات الاشياء ‌و‌ ماهياتها. يعنى: پس‌ به‌ درستى كه‌ من‌ بنده ‌ى‌ توام ‌و‌ در‌ قبضه ‌ى‌ قدرت توست ذات من. ‌و‌ به‌ دست توست پيشانى من. ‌و‌ ‌آن كنايه است از‌ كمال سلطنت ‌و‌ قاهريت حق سبحانه ‌و‌ تعالى بر‌ بندگان خود.
لا امر لى مع امرك. نيست مرا هيچ فرمانى با‌ فرمان تو. «ماض فى حكمك. عدل فى قضاوك». روان است ‌و‌ جارى است در‌ من‌ حكم تو. محض عدل ‌و‌ داد است در‌ حق من‌ حكم ‌و‌ قضاى تو.
«و لا‌ قوه لى على الخروج من‌ سلطانك. ‌و‌ لا‌ استطيع مجاوزه قدرتك». هيچ قوت ‌و‌ قدرت نيست مرا بر‌ بيرون رفتن از‌ سلطنت ‌و‌ پادشاهى تو. ‌و‌ هيچ استطاعت ‌و‌ توانايى نيست مرا از‌ درگذشتن از‌ قدرت تو. «و لا‌ استميل هواك، ‌و‌ لا‌ ابلغ رضاك، ‌و‌ لا‌ انال ما‌ عندك، الا بطاعتك ‌و‌ فضل رحمتك». الهوى: الحب. يقال: هوى- بالكسر- يهوى هوى، اى: احب. ‌و‌ «رضاك»، اى: ما‌ ترضى به‌ ‌و‌ تحبه، ‌و‌ هو مقصور. ‌و‌ الاستثناء من‌ جميع الجمل المذكوره. يعنى: به‌ سوى خود ميل ندهم دوستى تو‌ را، ‌و‌ نرسم به‌ رضاى تو، ‌و‌ نيابم آنچه نزديك توست، مگر به‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو‌ ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ رحمت تو.
«الهى اصبحت ‌و‌ امسيت عبدا داخرا لك». الدخور- بالدال المهمله ‌و‌ الخاء المعجمه-: الصغار ‌و‌ الذل. قال ابن الاثير: الداخر: الذليل المهان. يعنى: اى خداوند من، به‌ درستى كه‌ داخل شدم در‌ وقت صبح ‌و‌ در‌ وقت شب در‌ حالتى كه‌ بنده ‌ى‌ ذليل خوارم مر تو‌ را. «لا املك لنفسى نفعا ‌و‌ لا‌ ضرا الا بك. اشهد بذلك على نفسى». مالك نيستم از‌ براى نفس خود سودى ‌و‌ نه زيانى را‌ مگر به‌ سبب تو. گواهى مى دهم به‌ اين معنى بر‌ نفس خويش. «و اعترف بضعف قوتى ‌و‌ قله حيلتى». ‌و‌ معترفم به‌ ضعف ‌و‌ بى قوتى خود ‌و‌ بيچارگى كه‌ ديگر مرا چاره نمانده. «فانجزلى ما‌ وعدتنى. ‌و‌ تمم لى ما‌ آتيتنى».
پس به‌ جاى آر از‌ براى من‌ آنچه وعده داده اى از‌ اجابت دعا. ‌و‌ تمام كن از‌ براى من‌ آنچه داده اى مرا از‌ معرفت ‌و‌ كمال ‌و‌ غير آن. «فانى عبدك المسكين المستكين الضعيف الضرير الحقير المهين الفقير الخائف المستجير». المسكين- مفعيل من‌ السكون- اى: الذى اسكنه الفقر، اى: قلل حركته. ‌و‌ المستكين: الخاضع. ‌و‌ قوله تعالى: (و ما‌ ضعفوا ‌و‌ ما‌ استكانوا)، اى: ما‌ خضعوا. افتعال من‌ السكون. يقال: استكن ‌و‌ سكن، اذا خضع. ‌و‌ قيل: استفعال من‌ السكينه: ‌و‌ هى الحاله السيئه. ‌و‌ الضعيف: ضد القوى. ‌و‌ الضرير: المحتاج. جمعه: الضرائر، اى: المحاويج. ‌و‌ الحقير: الذليل الصغير. ‌و‌ المهين: الحقير. فهو تاكيد له. ‌و‌ الفقير: المحتاج. «الخائف»، اى: انى خائف من‌ عذابك. المستجير، اى: طالب الاجاره ‌و‌ الامان. يقال: استجاره من‌ فلان فاجاره. يعنى: پس‌ به‌ درستى كه‌ من‌ بنده ‌ى‌ توام، ذليل ‌و‌ خوارم، خاضعم ‌و‌ خاشع، محتاج به‌ رحمت تو‌ ‌و‌ حقير ‌و‌ خوار- پس‌ اين الفاظ به‌ حسب معنى نزديك يكديگرند ‌و‌ اختلاف لفظ از‌ باب تاكيد است- ‌و‌ ترسنده از‌ عذاب تو، زينهار جوينده ام از‌ عذاب تو‌ به‌ رحمت تو.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ لا‌ تجعلنى ناسيا لذكرك فيما اوليتنى». اى: اعطيتنى. من: اولاه، اذا اعطاه. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ مگردان مرا فراموش كننده ‌ى‌ مر ذكر تو‌ در‌ آنچه داده اى مرا از‌ نعمتها.
«و لا‌ غافلا عن شكر احسانك فيما ابليتنى». غافلا، اى: ناسيا. ابليتنى، اى: انعمتنى. (يعنى:) ‌و‌ نه غافل ‌و‌ فراموش كننده از‌ شكر احسان تو‌ در‌ آنچه انعام كرده اى از‌ نعمتهاى پى در‌ پى. «و لا‌ آيسا من‌ اجابتك لى ‌و‌ ان‌ ابطات عنى». الايس بمعنى ذو الياس او‌ المايوس. ‌و‌ ايراده على صيغه الفاعل من‌ باب الازدواج ‌و‌ المشاكله. يعنى: نااميد مگردان مرا از‌ اجابت كردن تو‌ دعاى مرا، ‌و‌ اگر چه دير شده باشد اجابت از‌ من. «فى سراء كنت او‌ ضراء، او‌ شده او‌ رخاء، او‌ عافيه، او‌ بلاء، او‌ بوس او‌ نعماء، او‌ جده او‌ لاواء، او‌ فقر او‌ غنى». السراء ‌و‌ الضراء لا‌ مذكر لهما. فتاره يجعل السراء نقيض الضراء فهى بمعنى السعه ‌و‌ الرخاء. ‌و‌ تاره تجعل الصيغتان متشاركتين فى معنى الشده ‌و‌ يفرقان باخذ السراء ما‌ يتعلق بالمال كالفقر ‌و‌ الضيق ‌و‌ الضراء ما‌ يتعلق بالبدن كالعمى ‌و‌ الزمانه ‌و‌ غيرهما من‌ العاهات البدنيه. ‌و‌ الرخاء: ضد الشده ‌و‌ هى السعه. ‌و‌ العافيه هو ان‌ يعافى من‌ الاسقام ‌و‌ البلاء. يقال: عافاه الله معافاه ‌و‌ عافيه. اسم وضع موضع المصدر الحقيقى. كقولك: سمعت راغيه البعير، اى: رغاه، ‌و‌ ثاغيه الشاه اى: ثغاءها. قاله الهروى فى كتابه. ‌و‌ البلاء: المحنه.
و البوس- بالضم-: شده الفقر. ‌و‌ النعماء: ضد البوس. ‌و‌ الجده- بكسر الجيم ‌و‌ التخفيف-: السعه ‌و‌ المقدره. ‌و‌ اللاواء- بالمد- الشده ‌و‌ الجوع. قال ابن الاثير: اللاواء: شده الضيق. فى الحديث: «من كان له ثلاث بنات فصبر على لاوائهن، كن له حجابا من‌ النار». قاله فى الصحاح فى باب اللام ‌و‌ الالف. فصبر على لاواء. يعنى: خواه در‌ حال خرمى باشم يا‌ در‌ حال اندوه، ‌و‌ خواه در‌ سختى باشم ‌و‌ خواه در‌ فراخى ‌و‌ آسانى، يا‌ در‌ حال عافيت باشم از‌ بيماريها يا‌ در‌ حال بيمارى، يا‌ در‌ شدت احتياج باشم يا‌ در‌ نعمت، يا‌ در‌ سعت ‌و‌ فراخى باشم يا‌ در‌ تنگى، يا‌ در‌ حال احتياج باشم يا‌ در‌ توانگرى.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اجعل ثنائى عليك، ‌و‌ مدحى اياك، ‌و‌ حمدى لك فى كل‌ حالاتى، حتى لا‌ افرح بما آتيتنى من‌ الدنيا، ‌و‌ لا‌ احزن على ما‌ منعتنى منها». يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ مقصود گردان ثناى مرا بر‌ خود، ‌و‌ مدح من‌ تو‌ را‌ بوده باشد نه غير تو‌ را، ‌و‌ سپاس من‌ تو‌ را‌ بوده باشد در‌ جميع حالات، تا‌ خرم نشوم به‌ آنچه داده اى مرا از‌ دنيا ‌و‌ اندوهگين نشوم به‌ آنچه بازداشته اى مرا از‌ آن. چرا كه‌ فرح ‌و‌ حزن سبب ‌آن مى شود كه‌ من‌ از‌ حمد تو‌ وامانم. «و اشعر قلبى تقواك». يعنى: اجعل التقوى شعار قلبى. ‌و‌ الشعار: ما‌ يلى الجسد من‌ الثياب.
يعنى: ترس ‌و‌ پرهيزكارى را‌ شعار دل من‌ ساز كه‌ در‌ هيچ حال از‌ او‌ خالى نبوده باشم. «و استعمل بدنى فيما تقبله منى». ‌و‌ به‌ كاردار جسد ‌و‌ بدن مرا در‌ ‌آن چيزى كه‌ بپذيرى از‌ من. «و اشغل بطاعتك نفسى عن كل‌ ما‌ يرد على حتى لا‌ احب شيئا من‌ سخطك، ‌و‌ لا‌ اسخط شيئا من‌ رضاك». ‌و‌ مشغول گردان نفس مرا به‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى خود از‌ جميع آنچه وارد مى شود بر‌ من، تا‌ آنكه دوست ندارم اندك چيزى از‌ خشم تو‌ ‌و‌ دشمن ندارم اندك چيزى از‌ خشنودى ‌و‌ رضاى تو.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ فرغ قلبى لمحبتك. ‌و‌ اشغله بذكرك. ‌و‌ انعشه بخوفك ‌و‌ بالوجل منك». «فرغ قلبى»، اى: اجعل قلبى فارغا، اى: خاليا من‌ كل‌ شى ء لدخول محبتك. ‌و‌ انعشه، اى: ارفعه: يقال: نعش الله فلانا، اى: رفعه. ‌و‌ انما سمى نعش الجنازه نعشا لارتفاعه. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ خالى گردان دل مرا از‌ همه ‌ى‌ چيزها از‌ جهت دوستى خود. ‌و‌ مشغول گردان او‌ را‌ به‌ ياد كردن تو. ‌و‌ بلند ساز او‌ را‌ به‌ ترس خود ‌و‌ به‌ ترسكارى از‌ تو. «و قوه بالرغبه فيما عندك. ‌و‌ امله الى طاعتك». ‌و‌ قوى گردان ‌و‌ قوت ده‌ او‌ را‌ به‌ رغبت كردن در‌ ‌آن چيزى كه‌ نزد توست- از‌ مثوبات اخرويه. يعنى چنان كن كه‌ رغبت كند به‌ عبادت ‌و‌ طاعت تو‌ تا‌ سبب مثوبت اخروى او‌ شود- ‌و‌ ميل ده‌ او‌ را‌ به‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو.
«و اجر به‌ فى احب السبل اليك». ‌و‌ جارى گردان او‌ را‌ در‌ دوست ترين راهها به‌ سوى خود. «و دلله بالرغبه فيما عندك ايام حياتى كلها». ‌و‌ راهنمايى كن او‌ را‌ به‌ رغبت كردن در‌ آنچه نزد توست در‌ تمام زندگانى من.
«و اجعل تقواك من‌ الدنيا زادى». اى: فى سفرى الى النشاه الاخره. كما فى قوله سبحانه: (و تزودوا فان خير الزاد التقوى). (يعنى:) ‌و‌ بگردان پرهيزكارى ‌و‌ ترس. تو‌ را‌ از‌ دنيا توشه ‌ى‌ من، به‌ جهت سفر آخرت من. «و الى رحمتك رحلتى». الرحله: الارتحال. (يعنى:) ‌و‌ سفر كردن من‌ به‌ سوى رحمت توست. «و فى مرضاتك مدخلى». ‌و‌ محل داخل شدن من- يا: دخول من- در‌ خشنودى تو‌ است. «و اجعل فى جنتك مثواى». اى: مقامى. يقال: ثوى بالمكان ‌و‌ اثوى، اى: اقام. (يعنى:) ‌و‌ بگردان در‌ بهشت عنبر سرشت خود جاى من‌ ‌و‌ محل اقامت من.
«وهب لى قوه احتمل بها جميع مرضاتك». ‌و‌ ببخش مرا توانايى كه‌ بردارم به‌ سبب ‌آن جميع طاعات تو‌ را. يعنى متحمل جميع طاعات توانم شد كه‌ سبب خشنودى توست. «و اجعل فرارى اليك». ‌و‌ بگردان گريزگاه مرا به‌ سوى خود. «و رغبتى فيما عندك». ‌و‌ رغبت مرا در‌ آنچه نزد توست از‌ اجر ‌و‌ ثواب اخروى. «و البس قلبى الوحشه من‌ شرار خلقك». ‌و‌ در‌ پوشان دل مرا رميدن از‌ خلقان بد تو. ‌و‌ اين استعاره اى است بليغه. «وهب لى الانس بك ‌و‌ باوليائك ‌و‌ اهل طاعتك». ‌و‌ ببخش مرا آرامش به‌ خود ‌و‌ به‌ دوستان خود ‌و‌ اهل طاعت خود.
«و لا‌ تجعل لفاجر ‌و‌ لا‌ كافر على منه، ‌و‌ لا‌ له عندى يدا، ‌و‌ لا‌ بى اليهم حاجه». الفجور: الميل عن القصد. ‌و‌ يقال للكاذب فاجر. ‌و‌ الكفر: تغطيه الانسان نعماء الله تعالى عليه بالجحود. ‌و‌ قيل: سمى الكافر كافرا، لانه يستر بكفره الايمان. ‌و‌ المنه: النعمه. ‌و‌ منه قوله: يا‌ منان، اى: يا‌ منعم. ‌و‌ قيل: المنه تعداد المعطى على المعطى ما‌ اعطاه. ‌و‌ اليد يجى ء بمعنى النعمه ‌و‌ القدره ‌و‌ القوه ‌و‌ الملك ‌و‌ السلطان. ‌و‌ الانسب هاهنا المعنى الاول. يعنى: ‌و‌ مگردان مر فاجرى را- يعنى كسى كه‌ تكذيب حق كند- ‌و‌ نه كافر (ى) را‌ بر‌ من‌ نعمتى، ‌و‌ نه مر او‌ را‌ نزد من‌ قدرتى ‌و‌ قوتى، ‌و‌ نه مرا به‌ سوى ايشان حاجتى.
«بل اجعل سكون قلبى، ‌و‌ انس نفسى ‌و‌ استغنائى ‌و‌ كفايتى بك ‌و‌ بخيار خلقك». بلكه بگردان آرامش دل من‌ ‌و‌ انس نفس من‌ ‌و‌ بى نيازى ‌و‌ كفايت حال مرا منوط به‌ ذات مقدس خود ‌و‌ به‌ بهترين خلق خود.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اجعلنى لهم قرينا. ‌و‌ اجعلنى لهم نصيرا». القرين: المصاحب. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ بگردان مرا مصاحب بهترين خلقان خود. ‌و‌ بگردان مرا مددكار ايشان. «و امنن على بشوق اليك، ‌و‌ بالعمل لك بما تحب ‌و‌ ترضى». يعنى: ‌و‌ منت نه بر‌ من‌ به‌ شوق ‌و‌ آرزومندى به‌ جناب تو، ‌و‌ به‌ كردارى كه‌ موجب رضاى تو‌ باشد به‌ آنچه دوست دارى ‌و‌ خشنود گردى. «انك على كل‌ شى ء قدير. ‌و‌ ذلك عليك يسير». به‌ درستى كه‌ تو‌ بر‌ همه چيز توانايى- بر‌ ‌آن وجهى كه‌ خواهى. ‌و‌ اين بر‌ تو‌ آسان است.

  ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

متن عربی حکمت نهج البلاغه وَ فِى حَدِيثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِنَّ الرَّجُلَ إِذا کانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يُزَکِّيَهُ لِما مَضى إِذا قَبَضَهُ. -فَالظَّنُونُ الَّذِى لا يَعْلَمُ صاحِبُهُ أَيَقْبِضُهُ مِنَ الَّذِى هُوَ عَلَيْهِ أَمْ لا، فَکَأَنَّهُ الَّذِى يَظُنُّ بِهِ فَمَرَّةً يَرْجُوهُ وَ مَرَّةً لا يَرْجُوهُ، وَ هُوَ مِنْ أَفْصَحِ الْکَلامِ، وَ کَذلِکَ کُلُّ أَمْرٍ تَطْلُبُهُ وَ لا تَدْرِى عَلى أَىِّ شَىْ‏ءٍ أَنْتَ مِنْهُ فَهُوَ ظَنُونٌ، وَ عَلى ذلِکِ قَوْلُ الْأَعْشى: ما يُجْعَلُ الْجُدَّ الظَّنُونُ الَّذِى جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ الْماطِرِ مِثْلَ الْفُراتِىِّ إِذا ما طَما يَقْذِفُ بِالْبُوصِىِّ وَ الْماهِرِ وَ الْجُدُّ: الْبِئْرُ الْعادِيَةُ فِى الصَّحْراءِ، وَ الظَّنُونُ: الَّتِى لا يُعْلَمُ هَلْ فِيها ماءٌ أَمْ لا.- ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

روايتي ديگر از امام (ع) ضرورت پرداخت زکات هرگاه انسان طلبي دارد که نمي‏داند وصول مي‏شود يا نه، پس از دريافت آن واجب است زکات آن را براي سالي که گذشته، بپردازد. (بنابراين (دين ظنون) آن است که طلبکار نمي‏داند آيا مي‏تواند از بدهکار وصول کند يا نه؟ گويا طلبکار در حال ظن و گمان است. گاهي اميد دارد که بتواند آن را بستاند، و گاهي نه اين از فصيح‏ترين سخنان است همچنين هر کاري که طالب آن هستي و نمي‏داني در چه موضعي نسبت به آن خواهي بود، آن را (ظنون) گويند، و گفته اعشي شاعر عرب از همين باب است، آنجا که مي‏گويد: (چاهي که معلوم نيست آب دارد يا نه، و از محلي که باران‏گير باشد دور است، نمي‏شود آن را همچون فرات، که پر از آب است، و کشتي و شناگر ماهر را از پا در مي‏آورد، قرار داد.) (جد) چاه قديمي بياباني را گويند، و ظنون آن است که معلوم نيست آب دارد يا نه)

ترجمه فیض الاسلام


در گفتار آن حضرت عليه‏السلام است (در زکات وام): هر گاه مردي را بستانکاري باشد که نداند وام را (از بدهکار) مي‏ستاند يا نه اگر آن را گرفت براي سالي که بر آن گذشته بر او واجب است که زکات آن را (به مستحق آن) بدهد (ظاهر اين فرمايش مخالف فتواي فقها است که مي‏گويند: زکوه وام به وام‏دهنده واجب نيست هر چند بداند که آن وام را دريافت مي‏نمايد چه جاي آنکه در گمان باشد، و بعضي فرموده‏اند: اين در صورتي است که تاخير در گرفتن از طرف وام‏دهنده باشد يعني خود نستاند و دو دل باشد در گرفتن و نگرفتن که اگر بگيرد زکوه سال گذشته بر او واجب مي‏باشد، و اين قول خلاف مشهور بلکه خلاف اجماع متاخرين است چنانکه مرحوم شيخ محمد حسن رحمه‏الله در کتاب جواهر الکلام فرموده و مرحوم حاج آقا رضا همداني (قدس سره) در کتاب مصباح الفقيه فرمايش او را تائيد نموده، و سيدرضي عليه‏الرحمه فرمايد:) دين ظنون دين و وامي است که بستانکار نمي‏داند آن را از بدهکار مي‏گيرد يا نمي‏گيرد، مانند آنکه بستانکار در گمان است گاهي به رسيدن آن اميد دارد و گاهي نوميد است و آن از فصيح‏ترين و رساترين سخن است (به مقصود) و همچنين هر چه را که تو بطلبي و نداني آن را به دست مي‏آوري يا نه آن ظنون است، و بر اين معني است گفتار اعشي (از شعراي به نام زمان جاهليت که عرب به شعرا تغني مي‏نموده که سرود مي‏خوانده): يعني قرار نمي‏شود داد چاهي را که گمان مي‏رود آب دارد يا نه و دور است از آمدن باران صدادار ريزان بمانند آب فرات هنگام طغيان که (به سبب بسياري آب و موجهاي پي در پي) کشتي و شناور ماهر را از پا در آورد (اين بيان مانند مثل است براي برابر نبودن بخيل و زفت با کريم و بخشنده) و جد به معني چاه کهنه است در بيابان و ظنون چاهي است که دانسته نشود آب دارد يا نه.

ترجمه سید جعفر شهیدی


(و در حديث آن حضرت است:) چون کسي بر کسي وا مي‏دارد ظنون (يعني نداند آن را خواهد ستد يا نه) ، پس از ستدن بايد زکات گذشته آن را بدهد. (پس ظنون مالي است بر عهده وامدار که وامده نمي‏داند آن را از وي خواهد ستد يا نه. گويي بدان گمان دارد، گاه اميد ستدن و گاه نوميد از گرفتن، و اين از فصيحترين سخنهاست و همچنين هر چيز که در پي آني و رسيدن يا نرسيدن بدان را نداني ظنون بود و از اين معني است گفته اعشي: چاهي که گمان آب بدان برند در بيابان، و دور است از ريزش باران خروشان به رودي نماند که چون پر شد کشتي و شناور ماهر را از اين سو بدان سو راند. و جد چاه است و ظنون چاهي است که ندانند در آن آب است يا نه.)


(و در حديث آن حضرت است:) چون کسي بر کسي وا مي‏دارد ظنون (يعني نداند آن را خواهد ستد يا نه) ، پس از ستدن بايد زکات گذشته آن را بدهد. (پس ظنون مالي است بر عهده وامدار که وامده نمي‏داند آن را از وي خواهد ستد يا نه. گويي بدان گمان دارد، گاه اميد ستدن و گاه نوميد از گرفتن، و اين از فصيحترين سخنهاست و همچنين هر چيز که در پي آني و رسيدن يا نرسيدن بدان را نداني ظنون بود و از اين معني است گفته اعشي: چاهي که گمان آب بدان برند در بيابان، و دور است از ريزش باران خروشان به رودي نماند که چون پر شد کشتي و شناور ماهر را از اين سو بدان سو راند. و جد چاه است و ظنون چاهي است که ندانند در آن آب است يا نه.)
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه به مردم کوفه
افشاي سران ناکثين
از بنده خدا، علي امير مومنان، به مردم کوفه، که در ميان انصار پايه‏اي ارزشمند، و در عرب مقامي والا دارند. پس از ستايش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهي دهم که شنيدن آن چونان ديدن باشد، مردم برعثمان عيب گرفتند، و من تنها کسي از مهاجران بودم که او را براي جلب رضايت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم، اما طلحه و زبير، آسان‏ترين کارشان آن بود که بر او بتازند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند، عايشه نيز ناگهان بر او خشم گرفت، عده‏اي به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، بلکه به اطاعت و اختيار، با من بيعت کردند. آگاه باشيد! مدينه مردم را يکپارچه بيرون رانده، و مردم نيز او را براي سرکوبي آشوب فاصله گرفتند، ديگ آشوب به جوش آمده، و فتنه‏ها بر پايه‏هاي خود ايستاد، پس به سوي فرمانده خود بشتابيد، و در جهاد با دشمن بر يکديگر پيشي گيريد، به خواست خداي عزيز و بزرگ متن عربی نهج البلاغه ( مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى أَهْلِ الْکُوفَةِ عِنْدَ مَسِيرِهِ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى الْبَصْرَةِ: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِىٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنينَ إِلى أَهْلِ الْکُوفَةِ ‏جَبْهَةِ الْأَنْصارِ وَ ‏سَنامِ‏ الْعَرَبِ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّى أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ ‏عُثْمانَ‏ حَتّى يَکُونَ سَمْعُهُ ‏کَعِيانِهِ‏: إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَکُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهاجِرِينَ أُکْثِرُ ‏اسْتِعْتابَهُ‏، وَ أُقِّلُ عِتابَهُ، وَ کانَ ‏طَلْحَةُ وَ ‏الزُّبَيْرُ ‏أَهْوَنُ‏ سَيْرِهِما فِيهِ ‏الْوَجِيفُ‏، وَ أَرْفَقُ ‏حِدائِهِمَا الْعَنِيفُ، وَ کانَ مِنْ ‏عائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ ‏قَتَلُوهُ‏، وَ بايَعَنِى النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَکْرَهِينَ وَ لا مُجْبَرِينَ، بَلْ طائِعِينَ مُخَيَّرِينَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّ ‏دارَ ‏الْهِجْرَةِ قَدْ ‏قَلَعَتْ‏ ‏بِأَهْلِها وَ قَلَعُوا بِها، وَ ‏جاشَتْ‏ ‏‏جَيْشَ‏‏ ‏الْمِرْجَلِ‏، وَ قامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ، فَأَسْرِعُوا إِلى أَمِيرِکُمْ، وَ بادِرُوا جِهادَ عَدُوِّکُمْ، إِنْ شاءَ اللَّهُ.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه توحيد الهي
(از نوف بکالي روايت شده است که اميرالمومنين (ع) اين خطبه را در کوفه بر ما خواند. او بر سنگي ايستاده بود، که جعده پسر هبيره مخزومي آن را برپا داشته بود. جامه‏اي پشمين بر تن داشت و دوال شمشير از ليف خرما بر گردن، و نعلين از ليف در پا. نشان سجده بر پيشاني او، همچون داغ شتر بر سر زانو. فرمود:) ستايش خداي را که به سوي اوست بازگشتن آفريدگان، و پايان کارهاي- جهان-. او را سپاس مي‏گوييم بر احسان وي که فراوان است، و برهان او که رخشان است، و بخشش او که افزون است، و نعمت او که از- اندازه برون است-. ستايشي که حق او را گزارد، و سپاس او را به جاي آرد، و به پاداش او نزديک کننده باشد، و فزوني نعمت او را سبب شونده، و از او ياري مي‏خواهيم، ياري خواستن آن کس که فضل او را اميدوار است، و بخشش او را در انتظار، و دفع- زيان- را بدو اعتماد دارنده، و فزوني نعمت او را اقرار آورنده، به گفتار و کردار برابر او فروتن و خوار، و بدو مي‏گرويم، گرويدن آن کس که با يقين بدو اميد دارد و با ايمان روي به او آرد، و برابر او خوار باشد، و بي ريايش به يکتايي بپرستد، و به بزرگي بستايد و با کوشش و رغبت به پناه او آيد. او، که به بزرگي‏اش مي‏ستاييم، زاده نشده است تا در عزت، وي را شريک شوند، و کسي را نزاده است تا چون مرد، ميراث خوار او بوند، نه وقتي بر او مقدم بوده است نه زمان، و نه زيادت بر او راه يابد نه نقصان. بلکه بر خردها آشکار گرديد، با نشانه‏هاي تدبير درست که به ما نماياند، و قضاي مبرم که- در آفرينش- راند. از نشانه‏هاي آفرينش او خلقت آسمانهاست، که بي‏ستونها پا برجاست، و بي تکيه‏گاه برپاست. آنان را بخواند و پاسخ گفتند، گردن نهاده و فرمانپذير، بي‏درنگ و کندي و يا تاخير، و اگر نه اقرار آسمانها بود به پروردگار، و در بندگي او گردن نهاده و خوار، نه جايگاه عرش خويششان مي‏کرد و نه آرميدنگاه فرشتگان، و نه جاي بالا رفتن شهادت مومنان و عمل صالح آفريدگان. ستارگان آسمانها را نشانه‏ها ساخت، تا سرگشتگان واديها راه خود بدانها توانند شناخت. نه سياهي پرده‏هاي شب تاريک، درخشش ستارگان را باز دارد، و نه پوششهاي سياه تيره، رخشندگي ماه را که در آسمانها گسترده است، برگرداندن يارد. پس پاک است خدايي که بر او پوشيده نيست سياهي تيره و تار، و نه شب آرام و پايدار، نه در گونه‏گون زمينهاي پست، و نه در بلنديهاي به هم نزديک و پيوست، و بانگ تندر که از کرانه آسمان خيزد، و آنچه به هنگام درخشيدن برق در هم ريزد، و برگي که فرو ريزد- از درختان- به هنگام فرو شدن و برآمدن ستارگان، از بادهاي تندوزان و ريزش باران از آسمان. و افتادنگاه هر قطره را داند که کجاست، و کجا بود- و از آن برخاست-، و مورچه خرد که از کجا- دانه- کشد و چسان به - لانه- برد، و آنچه پشه را زنده نگهدارد، و آنچه مادينه در شکم بردارد.
سپاس خدايي را که بوده و هست، پيش از آنکه کرسي يا عرش و آسمان و زمين و پري و آدمي پديد آمده است. نه وهم درک او تواند، و نه فهم اندازه او داند. نه پرسنده‏اي او را از کار باز دارد، و نه عطا خواننده‏اي در خزانه وي کاهش پديد آرد. بي ديده بيناست و نتوان گفت در کجاست. همتاييش نيست- تا در کنار او نشيند- و با تمرين و وسيلت نمي‏آفريند. حواس بدو نتواند رسيد و او را با مردمان نتواند سنجيد. خدايي که با موسي (ع) سخن راند، و آيتهاي بزرگ خود را بدو نماند، بي دست افزار و اندام، بي جنباندن لب و گشودن و بستن کام. تو که خود را به رنج افکنده‏اي در وصف پروردگار، اگر راست مي‏گويي وصف کن جبرئيل و ميکائيل و فرشتگان مقرب را، که دربارگاه قدس به خود لرزانند، خردهاشان سرگشته است و شناختن آفريدگار را چنان که بايد نتوانند، چه آن را به صفتها توان شناخت که پيکري دارد، و افزارها- به کار آرد-، و چون زمانش به سر آمد، مرگ او را از پا درآرد. پس جز او خدايي نيست که هر تاريکي را به نور خود روشن کرد، و هر چه را جز به نور او روشن بود، به تاريکي درآورد.
بندگان خدا! شما را سفارش مي‏کنم به ترس از پروردگاري که بر تن شما جامه پوشاند، و اسباب زندگي تان را آماده گرداند. پس اگر کسي راهي به زندگاني جاودان مي‏يافت، و يا توانست پنجه مرگ را برتافت، او سليمان پسر داود مي‏بود، که پادشاهي پري و آدمي وي را مسخر گرديد، با پيامبري و منزلت بزرگ که بدو رسيد. چون آنچه روزي او بود خورد، و مدتي را که بايد بماند به پايان برد، کمانهاي مرگ تيرهاي نيستي بر او باراند، و خانه‏ها از او تهي ماند. مسکنها خالي گرديدند، و مردمي ديگرشان به ارث بردند - و در آن آرميدند-، و همانا در روزگاران گذشته براي شما پند است، کجايند عملاقيان و فرزندان عملاقيان؟ کجايند فرعونيان و فرزندان فرعونيان؟ کجايند مردمي که در شهرهاي رس بودند؟ پيامبران را کشتند، و سنت فرستادگان خدا را ميراندند. و سيرت جباران را زنده کردند. کجايند آنان که با سپاهيان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند. سپاهها به راه انداختند، و شهرها ساختند.
از اين خطبه است: جامه حکمت‏آموزي در پوشيد، روي بدان آورد و در فراگرفتن آن چنانکه بايسته است، کوشيد. حکمت را شناخت، و جز آن به چيزي نپرداخت، و گمشده‏اش بود که در پي آن مي‏گرديد، و نياز او، که از آن مي‏پرسيد، او غريب است هنگامي که اسلام غريب ماند، چون شتري خسته که دم بر زمين نهد، و خفتد و برخاستن نتواند. او مانده‏اي از حجتهاي خداست، و خليفه‏اي از خليفه‏هاي انبياست.
(سپس فرمود:) اي مردم! من اندرزهايي را که پيامبران به امتهايشان دادند، بر شما راندم، و آنچه را اوصيا، به پس از خود رساندند، رساندم. شما را با تازيانه- موعظت- ادب کردم، نپذيرفتيد. و با- سخناني- که از نافرماني‏تان باز دارد، خواندم، فراهم نگشتيد. شما را به خدا! آيا امامي جز مرا چشم مي‏داريد؟ تا با شما راه- دين- را بپيمايد، و طريق راست را به شما بنمايد.
هان بدانيد! که آنچه از دنيا روي آورده بود، پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود، روي آورد. و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن، دوختند، و اندک اين جهان را، که ننپايد، به بسيار آن جهان، که به سر نيايد، فروختند. برادران ما که خونشان در صفين ريخته شد، زيان نکردند که امروز زنده نيستند- و به! که نديدند اينان که مانده‏اند، کيستند- تا پياپي ساغر غصه در گلو ريزند و شرنگ تيره- چنين زندگي- را بدان بياميزند. به خدا سوگند، خدا را ديدار کردند و مزد آنان را به کمال پرداخت، و از پس آنکه ترسان بودند در خانه امانشان ساکن ساخت. کجايند برادران من که راه حق را سپردند، و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ کجاست عمار؟ کجاست پسر تيهان؟ و کجاست ذوالشهادتين؟ و کجايند همانندان ايشان از برادرانشان که با يکديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاي آنان را به فاجران هديه کردند؟ (پس دست به ريش مبارک خود گرفت و زماني دراز گريست، سپس فرمود:) دريغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و در حفظ آن کوشيدند. واجب را برپا کردند، پس از آنکه در آن انديشيدند. سنت را زنده کردند و بدعت را ميراندند. به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند. به پيشواي خود اعتماد کردند و در پي او رفتند. (سپس به بانگ بلند گفت:) جهاد! جهاد! بندگان خدا! من همين امروز لشکر آماده‏مي‏کنم. کسي که مي‏خواهد به سوي خدا رود بيرون شود! (نوف گفت: براي حسين (ع) ده هزار سپاه، و براي قيس بن سعد ده هزار سپاه، و براي ابوايوب ده هزار سپاه قرار داد، و براي ديگران هم کم و بيش، و آماده بازگشت به صفين بود، و جمعه نيامده بود که ابن ملجم ملعون او را ضربت زد.
لشکريان بازگشتند و ما چون گوسفنداني بوديم شبان خود را از دست داده، گرگها از هر سو براي آنان دهان گشاده.) متن عربی نهج البلاغه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه اندرز
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است (که مردم را ترغيب به صفات پسنديده که موجب بدست آوردن سعادت دنيا و آخرت گردد مي‏فرمايد): خدا رحمت کند مردي را که سخن حکيمانه‏اي بشنود و بپذيرد، و چون براه راست خوانده شود بطرف آن برود، و کمربند راهنما (رسول اکرم و ائمه معصومين) را بگيرد، و (از سختيهاي دنيا و آخرت) نجات يابد (دستورهاي) پروردگارش را مراقبت نمايد (بر طبق آنچه خداوند فرموده رفتار کند) و از گناه خود بترسد، عمل خالص (پاکيزه از ريا و خودنمائي) پيش فرستد، و کردارش نيکو و شايسته باشد، بدست آورد آنچه (ثواب و پاداش عبادت و بندگي) که براي او (در آخرت) ذخيره شده است و دوري کند از آنچه (گفتار و کردار زشت) که منع گرديده، تير به نشان زند (در هر حال خدا را در نظر داشته باشد) و کالاي آخرت را به جاي کالاي دنيا گرد آورد (از دنيا چشم پوشد و بکوشد تا سعادت جاوداني بدست آورد) بر خواهش نفس خود غلبه يابد و آرزوهايش را دروغ پندارد، شکيبائي را مرکب نجات و رستگاري خويش قرار دهد (در مصائب صبر را شعار خويش قرار داده رنجها و سختيهاي دنيا را مانند شتر بارکش بر خويشتن هموار نمايد) و تقوي و پرهيزکاري را توشه مرگ خويش گرداند در راه روشن (شريعت اسلام) قدم بنهد، و از شاهراه درخشنده (که آشکار و هويدا است) دور نگردد (در بيراهه پا نگذارد) مهلت چند روز زندگي را غنيمت شمرده فرصت را از دست ندهد (کاري کند که باعث خوشنودي خدا و رسول باشد و عمر خود را بيهوده بسر نبرد) و آماده مرگ باشد (بدنيا دل نبندد و هميشه مستعد مرگ باشد که ناگهان او را دريابد) و از کردار (شايسته: بندگي خدا و خدمت به خلق) توشه بردارد. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) رَحِمَ اللَّهُ ‏عَبْداً سَمِعَ ‏حُکْماً ‏فَوَعى، وَ دُعِىَ إِلى رَشادٍ ‏فَدَنا، وَ أَخَذَ ‏بِحُجْزَةِ هادٍ فَنَجا راقَبَ رَبَّهُ، وَ خافَ ذَنْبَهُ، قَدَّمَ خالِصاً، وَ عَمِلَ صالِحاً ‏‏اکْتَسَبَ‏‏ ‏مَذْخُوراً، وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً، رَمى غَرَضاً، وَ أَحْرَزَ عِوَضاً، ‏کابَرَ ‏هَواهُ‏، وَ کَذَّبَ مُناهُ، جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجاتِهِ، وَ التَّقْوى عُدَّةَ وَفاتِهِ. رَکِبَ الطَّرِيقَةَ ‏الْغَرَّاءَ، وَ لَزِمَ ‏الْمَحَجَّةَ الْبَيْضاءَ، اغْتَنَمَ ‏الْمَهَلَ‏، وَ بادَرَ الْأَجَلَ، وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ khanehmoallemqom ]
رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
جشن عروسی
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
رفع جای جوش صورت با سابسیژن
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
چگونه راننده دینگ شویم؟
روغن زالو چیست؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
اهواز چت
تحلیل آماری
فروشگاه اسباب بازی بازیجو

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.

آرشيو مطالب
لینک های مفید

|
امکانات وب